عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

32

منتخب التواريخ ( فارسى )

ولايت را حوالهء على كرماج نموده به غزنين بازگشت . و در سنهء اربع و سبعين و خمسمائة ( 574 ) از راه سلطان « 1 » لشكر به گجرات كشيد و از پيش راى بهيم ديو حاكم آن ولايت منهزم شد و به محنت بسيار خود را به غزنين رسانيد و آسود . در سنهء خمس و سبعين و خمسمائة ( 575 ) پرشور را گرفت و در سنهء ثمانين و خمسمائة ( 580 ) بر سر لاهور رفت و سلطان خسرو ملك كه آخر ملوك غزنويه بود در قلعهء لاهور متحصن گشت ، چنانچه گذشت ، و بعد از رسل و رسايل پسر خود را با يك زنجير فيل پيشكش فرستاد و سلطان شهاب الدين صلح نمود و قصبهء سيالكوت را بنا فرمود و نايب خود را در آنجا گذاشته به غزنين رفت و در سنهء احدى و ثمانين و خمسمائة ( 581 ) به جانب ديول كه عبارت از تته است لشكر كشيد و بلاد ساحل بحر شور را در اضطراب آورده اموال فراوان گرفت و بازگشت . و در سنهء اثنى و ثمانين و خمسمائة ( 582 ) بار ديگر به لاهور آمد و نواحى لاهور را غارت كرده و حسين را استعداد قلعه‌دارى سيالكوت داده مراجعت نمود و از تاريخ نظامى كه اصل اين منتخب است ، مفهوم مىشود كه بناى سيالكوت در اين سال واقع شده به خلاف مباركشاهى كه از آنجا بناى اين شهر به دو سال مقدم معلوم مىشود ، و الله اعلم . و چون خانهء تاريخ مانند خانهء خراب و ديگر چيزها خراب است عذرخواهى اختلافات معلوم است و در اين سال خسرو ملك به اتفاق كهوكهران و ديگر قبايل ، حصار سيالكوت را مدتى محاصره نمود و بىنيل مراد بازگشت و در اين سال معز الدين باز خسرو شاه را در لاهور محاصره كرده و او بعد از تلاش چند روزه از روى عجز آمده سلطان را ديد و سلطان او را با خود به غزنين برد پيش برادر خود سلطان غياث الدين به فيروزه‌كوه فرستاد تا غياث الدين در يكى از قلاع غرجستان محبوس كرد و در آن حبس درگذشت و عرصهء سلطنت بىخار سهيمى و عديلى به يك قلم غوريان را مسلم شد ، چنانچه سابق ذكر يافت . قطعه : اگر ابلق دهر در زين كشى * و اگر خنگ چرخت جنيبت كشد

--> ( 1 ) . در طبقات اكبر شاهى آمده است كه « در سنهء اربع و سبعين و خمسمائه باز به اچه و ملتان آمده از راه ريگستان به جانب گجرات عزيمت كرد . »